در بامدادِ سردِ زمستانی، هنگامی که زمزمه ی دعای جوشن کبیر و مناجات مردم در مساجد و خیابان شهر بلند بود در شبِ ۲۳ ماه مبارک رمضان ، ناگهان کابوسی هولناک، سکوتِ مجتمعِ مسکونیِ نارنجستان را در هم شکست. غرشِ شومِ موشکی، که گویی از دلِ آسمانِ خاموش شلیک شده بود، تار و پودِ امنیتِ خانهها را درید و سایهی شومِ جنگ را بر سرِ ساکنانِ بیدفاع گستراند.
در آن لحظاتِ نفسگیر، هنگامی که غبارِ ویرانی بر سرِ خانهها نشست و آوار، جایِ آسایش را گرفت، امیر علی حمیدی راد، جوانِ رشیدِ این دیار، در کنارِ خواهرش، سارا حمیدی راد ، در آتشی از درد و رنج گرفتار آمد. موشکِ کینه، نه تنها دیوارهایِ خانهها را، بلکه جسمِ پاکِ این دو عزیز را نیز آماجِ خود قرار داد و ترکشهایِ تقدیر، زخمی عمیق بر پیکرِشان نهاد.
از آن بامدادِ تلخ، محمدعلی، با کولهباری از درد و استقامت، قامت برافراشت تا نمادِ پایداری شود. جانبازیِ او، نه تنها یادآورِ آن حادثهی شوم، که تجسمِ صلابتِ روحی است که از دلِ سختیها سر بر میآورد. در کنارِ او، سارا نیز، با قلبی سرشار از ایثار و مهر، زخمِ برادر را مرهم نهاد و در فراز و نشیبِ زندگی، همواره چون کوهی استوار، یار و یاورِ او بود.
نمیدانم خدا چه حسابی روی آن خانواده کرده بود که انگار قرار بود صبرشان را بسنجد چون مادرشان با وجود مشکلاتِ دیگر زندگی اکنون فقط به فکر بهبودی و سرپا شدنِ فرزند رشیدش بود. او از ما میخواست که فقط برای سرپا شدنِ پسرش دعا کنیم هر چند کلمات قاصر از همدردیِ کافی در مقابل حادثه ی پیش آمده بود.
امروز، نامِ محمدعلی حمیدی راد، در دفترِ جانبازانِ این سرزمین، با حروفِ زرینِ شجاعت و ایثار حک شده است و سارا، خواهرِ صبورش، گواهِ آن حادثه و نمادِ عشقِ بیدریغِ خانواده است.
زهرا نبوی، طلبه مدرسه علمیه الزهراء(س) اراک

آخرین نظرات